رفتن به محتوای اصلی
نشان سعیدپیکس SaeidPix آکادمی عکاسی و محتوای خلاق

چرا شناخت سبک عکاسی از ابتدای آموزش مهم است؟

یکی از چیزهایی که همیشه در کلاس‌های عکاسی برای من مهم بوده این است که هنرجو فقط یاد نگیرد با دوربین کار کند. این‌که بدانیم دیافراگم چیست، سرعت شاتر چه کاری انجام می‌دهد، ایزو را چه زمانی بالا ببریم یا مثلاً کدام حالت فوکوس را انتخاب کنیم، قطعاً مهم است. اصلاً بدون این‌ها نمی‌شود عکاسی را درست یاد گرفت. اما یک سؤال مهم‌تر وجود دارد که به نظرم باید خیلی زودتر از چیزی که معمولاً در آموزش عکاسی مطرح می‌شود، درباره‌اش صحبت کنیم:

چرا شناخت سبک عکاسی از ابتدای آموزش مهم است؟
چرا شناخت سبک عکاسی از ابتدای آموزش مهم است؟
چرا شناخت سبک عکاسی از ابتدای آموزش مهم است؟

یکی از چیزهایی که همیشه در کلاس‌های عکاسی برای من مهم بوده این است که هنرجو فقط یاد نگیرد با دوربین کار کند.

این‌که بدانیم دیافراگم چیست، سرعت شاتر چه کاری انجام می‌دهد، ایزو را چه زمانی بالا ببریم یا مثلاً کدام حالت فوکوس را انتخاب کنیم، قطعاً مهم است. اصلاً بدون این‌ها نمی‌شود عکاسی را درست یاد گرفت. اما یک سؤال مهم‌تر وجود دارد که به نظرم باید خیلی زودتر از چیزی که معمولاً در آموزش عکاسی مطرح می‌شود، درباره‌اش صحبت کنیم:

اصلاً قرار است چه عکسی بگیریم؟

من هنرجوهایی داشته‌ام که تنظیمات دوربین را خیلی خوب بلد بودند. نورسنجی را می‌شناختند، تجهیزات خوبی هم داشتند، اما وقتی از آن‌ها می‌پرسیدم «دوست داری از چه چیزی عکاسی کنی؟» جواب مشخصی نداشتند.

اینجاست که بحث شناخت سبک‌ها و شاخه‌های مختلف عکاسی اهمیت پیدا می‌کند.

البته منظورم این نیست که هنرجویی که تازه دوربین دست گرفته همان هفته اول تصمیم بگیرد که مثلاً «من عکاس مستند اجتماعی هستم» و تا آخر عمر هم فقط همان را ادامه بدهد.

اتفاقاً کاملاً برعکس.

به نظرم کسی که تازه وارد عکاسی شده باید تا جایی که می‌تواند ببیند، تجربه کند و عکس بگیرد. پرتره را امتحان کند، خیابان را تجربه کند، عکاسی معماری انجام دهد، طبیعت را ببیند، عکاسی شب را امتحان کند، مستند را بشناسد و حتی اگر فرصتش پیش آمد، عکاسی تبلیغاتی یا محصول را هم تجربه کند.

چرا؟

چون هنوز خودش را در عکاسی نمی‌شناسد.

شما ممکن است فکر کنید عاشق عکاسی طبیعت هستید، اما وقتی برای اولین بار وارد خیابان می‌شوید و شروع می‌کنید به دیدن آدم‌ها و اتفاقات، ناگهان متوجه شوید چیزی که واقعاً شما را هیجان‌زده می‌کند، انسان است.

ممکن است فکر کنید به پرتره علاقه دارید، ولی بعد از مدتی ببینید چیزی که بیشتر از چهره برایتان جذاب است، محیط اطراف آدم‌هاست. از همین‌جا ممکن است آرام‌آرام به سمت پرتره محیطی یا حتی عکاسی مستند بروید.

این‌ها چیزهایی نیست که بتوان از قبل روی کاغذ مشخص کرد.

باید عکاسی کنید تا بفهمید.

یکی از مشکلاتی که من در بین بعضی از هنرجویان می‌بینم این است که خیلی زود درگیر تجهیزات می‌شوند.

هنوز دقیقاً نمی‌دانند از چه چیزی می‌خواهند عکاسی کنند، اما دارند درباره خرید لنز بعدی تحقیق می‌کنند.

می‌پرسند ۷۰-۲۰۰ بخرم یا لنز واید؟

دوربین فول‌فریم بخرم یا کراپ؟

لنز فیکس بهتر است یا زوم؟

من معمولاً قبل از جواب دادن یک سؤال می‌پرسم:

می‌خواهی چه عکاسی کنی؟

چون تا این را ندانیم، خیلی از سؤال‌های مربوط به تجهیزات جواب مشخصی ندارند.

مثلاً اگر مسیر شما به سمت عکاسی خیابانی برود، ممکن است یک دوربین سبک و یک لنز نسبتاً کوچک خیلی بیشتر از یک بدنه سنگین و یک لنز بزرگ به کارتان بیاید.

اما اگر وارد عکاسی ورزشی یا حیات‌وحش شوید، داستان کاملاً فرق می‌کند.

برای همین است که من فکر می‌کنم شناخت شاخه‌های عکاسی باید تقریباً همزمان با یادگیری تکنیک اتفاق بیفتد.

حتی خود مباحث فنی هم وقتی به سبک عکاسی وصل می‌شوند خیلی بهتر فهمیده می‌شوند.

مثلاً من اگر فقط بگویم سرعت شاتر ۱/۱۰۰۰ ثانیه حرکت را فریز می‌کند، هنرجو یک عدد یاد گرفته است.

اما اگر بگویم فرض کن کنار خیابان ایستاده‌ای و یک دوچرخه‌سوار با سرعت از مقابل تو رد می‌شود؛ حالا اگر بخواهی حرکتش کاملاً متوقف شود چه سرعتی انتخاب می‌کنی؟ و اگر بخواهی با پنینگ حرکت را نشان بدهی چه اتفاقی می‌افتد؟

اینجا دیگر سرعت شاتر تبدیل شده به یک ابزار برای ساختن تصویر.

دیافراگم هم همین است.

دیافراگم فقط F/2.8 و F/8 و F/16 نیست.

باید بدانیم چرا یک عکاس پرتره ممکن است بخواهد پس‌زمینه را محو کند، اما یک عکاس خیابانی بخواهد اطلاعات محیط اطراف سوژه هم در تصویر باقی بماند.

وقتی هنرجو این تفاوت‌ها را می‌بیند، کم‌کم متوجه می‌شود تنظیمات دوربین هدف نیستند. ابزار هستند.

یک اتفاق مهم دیگر هم می‌افتد.

هنرجو کم‌کم عکس‌ها را متفاوت می‌بیند.

اوایل معمولاً وقتی عکسی می‌بینیم می‌گوییم:

«عکس قشنگیه.»

ولی هرچه جلوتر می‌رویم این جمله دیگر کافی نیست.

شروع می‌کنیم به سؤال پرسیدن.

چرا عکاس اینجا ایستاده؟

چرا نزدیک نشده؟

چرا سوژه وسط کادر نیست؟

چرا پس‌زمینه را حذف نکرده؟

چرا عکس سیاه‌وسفید شده؟

چرا این لحظه را انتخاب کرده؟

چرا اصلاً این سوژه برای عکاس مهم بوده؟

به نظرم از همین سؤال‌هاست که عکاسی واقعاً شروع می‌شود.

من همیشه اعتقاد دارم دیدن عکس بخش بزرگی از یاد گرفتن عکاسی است. فقط دوربین دست گرفتن کافی نیست. باید عکس ببینیم. کتاب عکاسی ببینیم. مجموعه عکس ببینیم. آثار عکاسان مختلف را بررسی کنیم.

نه برای اینکه شبیه آن‌ها عکس بگیریم؛ برای اینکه بفهمیم چند جور مختلف می‌شود دنیا را دید.

ممکن است ده عکاس وارد یک خیابان شوند و هرکدام با یک مجموعه عکس کاملاً متفاوت برگردند.

یکی آدم‌ها را دیده، یکی معماری را، یکی نور و سایه را، یکی تنهایی را، یکی شلوغی را، یکی روابط انسانی را و یکی شاید چیزی را دیده که هیچ‌کدام از بقیه متوجهش نشده‌اند.

برای من این قسمت عکاسی از خود دوربین جذاب‌تر است.

اینکه کم‌کم بفهمیم چشم ما دنبال چه چیزی می‌گردد.

سبک شخصی هم از همین‌جا ساخته می‌شود.

نه با انتخاب یک اسم برای خودمان.

من خیلی موافق این نیستم که کسی بعد از چند ماه عکاسی بگوید «سبک من این است».

سبک شخصی به این راحتی ساخته نمی‌شود.

باید عکس بگیریم، اشتباه کنیم، پروژه نیمه‌کاره داشته باشیم، عکس بد بگیریم، عکس خوب بگیریم، دوباره برگردیم، آثار دیگران را ببینیم و از همه مهم‌تر، خودمان را بهتر بشناسیم.

بعد از مدتی یک اتفاق جالب می‌افتد.

وقتی عکس‌های چند سال خودتان را کنار هم می‌گذارید، متوجه می‌شوید بعضی چیزها دائماً تکرار شده‌اند.

شاید همیشه آدم‌های تنها را دیده‌اید.

شاید همیشه هندسه و خطوط توجه شما را جلب کرده.

شاید همیشه نورهای شدید را دوست داشته‌اید.

شاید بدون اینکه متوجه باشید، فاصله مشخصی را از آدم‌ها حفظ کرده‌اید.

شاید نوع خاصی از لحظه‌ها را انتخاب کرده‌اید.

همین تکرارها آرام‌آرام می‌شوند زبان تصویری شما.

به همین دلیل اگر کسی تازه عکاسی را شروع کرده باشد، من خیلی به او توصیه نمی‌کنم دنبال «پیدا کردن سبک شخصی» باشد.

فعلاً باید عکاسی کند.

زیاد هم عکاسی کند.

اما در کنار عکاسی، باید بداند چه مسیرهایی در عکاسی وجود دارد.

باید مستند را بشناسد، خیابانی را بشناسد، پرتره را ببیند، معماری را تجربه کند، منظره را امتحان کند و آثار عکاسان مختلف را ببیند.

بعد خودش متوجه می‌شود کدام مسیر بیشتر او را صدا می‌زند.

به نظرم در شروع آموزش عکاسی، شاید مهم‌ترین کاری که یک مدرس می‌تواند انجام دهد این نباشد که فقط نحوه کار با دوربین را یاد بدهد.

باید کمک کند هنرجو بهتر ببیند.

چون در نهایت دوربین را می‌شود در چند جلسه یاد گرفت، اما دیدن چیزی است که ممکن است سال‌ها روی آن کار کنیم.

و شاید مهم‌ترین سؤالی که یک عکاس باید هر چند وقت یک‌بار از خودش بپرسد این باشد:

من واقعاً دوست دارم درباره چه چیزی عکس بگیرم؟

جواب همین سؤال می‌تواند مسیر عکاسی ما را تغییر بدهد.

پیشنهاد ویژه مرتبط با این مقاله

این موضوع را عمیق‌تر و پروژه‌محور یاد بگیر

اگر می‌خواهید این موضوع را فقط نخوانید و به‌صورت عملی یاد بگیرید، این دوره برای شما انتخاب مناسبی است.

دوره عکاسی پایه دوره آموزشی
یادگیری کاربردی در سعیدپیکس

دوره عکاسی پایه

دوره عکاسی پایه، شروعی استاندارد برای ورود به دنیای تصویر است تا از حالت خودکار (Auto) دوربین خارج شوید و کنترل کامل نور و کادر را به دست بگیرید. سرفصل‌های اصلی مثلث نوردهی: درک رابطه سرعت شاتر، دیافراگم و ایزو (ISO) اصول ترکیب‌بندی: قوانین یک‌سوم، خطوط هدایت‌گر و کادربندی درست فوکوس و عمق میدان: ایجاد پس‌زمینه‌های مات یا تصاویر کاملاً شارپ شناخت لنز و نور: انتخاب فاصله کانونی مناسب و استفاده از نور طبیعی

  • آموزش کاربردی و مرحله‌به‌مرحله
  • مناسب برای یادگیری عمیق‌تر همین موضوع
  • قابل مشاهده در سایت سعیدپیکس
این مقاله مفید بود؟برای دوستت بفرست یا لینک را ذخیره کن.