شبی که مردم به خودشان شبیه ترند
روایت یک عکاس از سال ها عکاسی در شب های احیا

نویسنده: سعید فدائیان

در شب های قدر و احیا همیشه اتفاق هایی در پیش چشم های ما می افتاده که باعث می شده هر انسانی به فکر فرو برود، همان طور که می دانید عکس، ثبت یک لحظه است، شما نه از قبلش خبر دارید و نه از بعد آن. مثل عکسی از فردی که در این مراسم دیدم و دست نداشت، در لحظه اول برای هر آدم معمولی این هیچ ویژگی عجیبی ندارد و مثل بسیاری از انسان های دیگر شاید تنها دست نداشته باشد.

این تصویری عادی بود و برای بسیاری از حاضران مراسم هم به همین ترتیب عادی بود اما لحظه ای که یکباره همه دست های حاضران رو به آسمان می رفت دیگر این اتفاق عادی نبود. وقتی این عکس ثبت شد دیدم که انگار دست های این فرد اتفاقا بالاتر از همه حاضرین بود انگار به وسیله دلش متصل شده بود و انگار نه انگار که دست نداشت. البته جالب این که محل نشستن او دقیقا جایی بود که پروژکتور صدا و سیما در آنجا نور انداخته بود.

بدون شک آنِ آدم ها در قاب دوربینم در این مراسم مهم تر از هر چیز دیگری است ضمن این که عکاسی من بر اساس «لحظه قطعی» صورت می گیرد به همین دلیل وقت در این نوع کارها دکوپاژی صورت ندادم، یا حتی زاویه ای را انتخاب نمی کردم که حس روی صحنه بودن را القا کند. بویژه در این مراسم ترجیح دادم همان لحظه همان چیزی را که به چشم دیدم، ثبت کنم و هیچ وقت در پی ساختن عکس نبودم حتی اگر تاثیرگذاری بیشتری روی مخاطب داشته باشد اما تن به این کار ندادم.

با این که سال ها کار خبری کرده ام اما زمانی که این تصاویر را ثبت می کردم برای هیچ رسانه ای این کار را انجام ندادم، به امید هیچ گزارش تصویری نبودم و بر خلاف بسیاری برای عکس صفحه یک روزنامه ها تصویر نمی گرفتم هر چند بعدها بسیاری از این عکس ها در روزنامه های مختلف منتشر شدند اما انگیزه من برای ثبت این عکس ها این نبود به همین دلیل هیچ وقت به آدم های حاضر در این مراسم به چشم یک سوژه نگاه نمی کردم.

در مراسم های مذهبی مردم به خود واقعی شان بسیار شبیه ترند. اما هیچ وقت با دوربینم آدم ها را ارزشگذاری نکردم. حتی در این مراسم احیا برای عکاسی کلیشه هایی شکل گرفته که اتفاقا مورد استقبال رسانه ها هم هست اما من برایم عادی بوده است، به عنوان مثال خانم هایی که ظاهر هنجارشکنی دارند اما قرآن به سردارند برای من از نظر تصویری خیلی بدیهی و عادی است و این که هر شخصی با ظاهر خودش حق دارد با خدایش راز و نیاز کند و به همین دلیل بر خلاف کلیشه قالب این سال ها سعی نکردم آنها را بزرگنمایی کنم و به نوعی برای رفتار آنها ارزشگذاری کرده باشم، به اعتقاد من این کار هم استفاده ابزاری از این طبقه و قشر است.

در حالی که خیلی بدیهی است که شما وقتی در حرم شاه عبدالعظیم مراسم احیا را عکاسی کنید با یک هارمونی پوشش رو به رو می شوید که بدون شک به بافت مذهبی آن منطقه برمی گردد اما وقتی سوار مترو شوید به تجریش بروید و داخل امامزاده صالح بشوید به نوع دیگری از طبقه افراد با پوشش مورد علاقه شان رو به رو می شوید اما آنچه برای من مهم بود، تاکید روی اشتراکات آنها بوده است نه کوبیدن بر وجوه افتراق آنها. همه این افراد در دعا و راز و نیاز با پروردگارشان مشترک هستند و همین برای من از ویزور دوربینم مهم بوده است. من در پشت دوربینم بی طرف هستم و ترجیح می دهم قضاوت درباره عکس هایم را مخاطبانم انجام بدهند.